خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از عشق و اشتیاق شاعر به معشوق سخن میگوید. شاعر از آرزوی دیدار معشوق، تأثیر زیباییهای او بر جانش، و تسلیم شدن در برابر عشق او صحبت میکند. او از زلف معشوق، خندههای شیرینش، و حتی دردهای ناشی از این عشق یاد میکند و نشان میدهد که کاملاً تسلیم احساساتش شده است.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۳۴۹ - آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو
آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو
منصب پاسبانیم داده به گرد کوی تو ۱
چیست اشاره چون زیم حکم چه میکند بگو
در بد و نیک عشق من رد و قبول خوی تو ۲
پای فرشته چون مگس برده فرو در انگبین
خنده که شهد ریخته در ره گفت وگوی تو ۳
زان خم زلف میکشد منت بند جادوان
گردن جان من که شد طوق پرست موی تو ۴
میگذری و داشته دست نیاز پیش رو
چشم گدا نگاه من فاتحه خوان روی تو ۵
صاف سر خم ترا نیست قرابه کش بسی
راضیم ار به من رسد درد ته سبوی تو ۶
وحشی اگر نه رشک زد دست نگار خویشتن
گریه که میکند گره در گذر گلوی تو ۷
منصب پاسبانیم داده به گرد کوی تو ۱
چیست اشاره چون زیم حکم چه میکند بگو
در بد و نیک عشق من رد و قبول خوی تو ۲
پای فرشته چون مگس برده فرو در انگبین
خنده که شهد ریخته در ره گفت وگوی تو ۳
زان خم زلف میکشد منت بند جادوان
گردن جان من که شد طوق پرست موی تو ۴
میگذری و داشته دست نیاز پیش رو
چشم گدا نگاه من فاتحه خوان روی تو ۵
صاف سر خم ترا نیست قرابه کش بسی
راضیم ار به من رسد درد ته سبوی تو ۶
وحشی اگر نه رشک زد دست نگار خویشتن
گریه که میکند گره در گذر گلوی تو ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۴۸ - دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو
گوهر بعدی:غزل ۳۵۰ - یک بار نباشد که نیازردهام از تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.