خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عزم سفر، رفاقت، گذر زمان، زیبایی طبیعت، عشق و حیرانی، و آرامش درونی سخن می‌گوید. او از شب و روز، ماه و ابر، و مفاهیم فلسفی مانند عقل و آرامش خاطر صحبت می‌کند و مخاطب را به تفکر و درک عمیق‌تر از زندگی دعوت می‌کند.

متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۳۴۸ - دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو

دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو
اگر با من رفیقی می‌روم آمادهٔ ره شو ۱

سبک باش ای صباح روز عشرت بس گران خیزی
تو هم از حد درازی ای شب اندوه کوته شو ۲

هنوز از شب همان پاس نخست است ای فلک مارا
چه شد چون دیگران گو یک شب ما هم سحر گه شو ۳

ز سیمای قصب درماهتاب افتاده جانها را
برآی ابر مشکین سایه پوش طلعت مه شو ۴

بهشتی هست نام آن مقام عشق و حیرانی
ولی تا عقل هست آنجا نشاید رفت آگه شو ۵

قبول ورد مردم از تک و پوی عبث خیزد
نه مردود در کس باش و نه مقبول در گه شو ۶

هوای طبع تشویشات دارد خوش بیا وحشی
به اطمینان خاطر گوشه‌ای بنشین مرفه شو ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۴۷ - تو پاک دامن نوگلی من بلبل نالان تو
گوهر بعدی:غزل ۳۴۹ - آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.