خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از رنجها و غمهای خود سخن میگوید و از اجل میخواهد که او را از زندان غم آزاد کند. او به داستانهای عاشقانهی معروف مانند فرهاد و شیرین، لیلی و مجنون اشاره میکند و از عشق و رنجهای آن میگوید. شاعر همچنین از غفلت و بیتوجهی معشوق شکایت میکند و از او میخواهد که گاهی به یاد او باشد.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اشاره به داستانهای پیچیدهی ادبیات کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی دارد.
غزل ۳۳۷ - ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن
ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن
سعی دارد محنت هجران تو هم امداد کن ۱
عیش خسرو چیست با شیرین به طرف جوی شیر
رحم گو بر جان محنت دیدهٔ فرهاد کن ۲
ناقهٔ لیلی به سرعت رفت و از آشفتگی
راه گم کردست مجنون ای جرس فریاد کن ۳
ای که یک دم فارغ از یاد رقیبان نیستی
هیچ عیبی نیست ما را نیز گاهی یاد کن ۴
غافلی وحشی ز ترک چشم تیرانداز او
تیر جست ای صید غافل چشم بر صیاد کن ۵
سعی دارد محنت هجران تو هم امداد کن ۱
عیش خسرو چیست با شیرین به طرف جوی شیر
رحم گو بر جان محنت دیدهٔ فرهاد کن ۲
ناقهٔ لیلی به سرعت رفت و از آشفتگی
راه گم کردست مجنون ای جرس فریاد کن ۳
ای که یک دم فارغ از یاد رقیبان نیستی
هیچ عیبی نیست ما را نیز گاهی یاد کن ۴
غافلی وحشی ز ترک چشم تیرانداز او
تیر جست ای صید غافل چشم بر صیاد کن ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۳۶ - آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان
گوهر بعدی:غزل ۳۳۸ - نوبهار آمد ولی بیدوستان در بوستان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.