شاعر در این شعر بیان میکند که اگرچه در ظاهر در میان جمع است، اما در واقع از همه دور و برکنار است. او خود را کلیددار بوستان میداند، اما هیچ رنگی از گل و بویی از یاسمن ندارد. شاعر با اشاره به خار و خس و آتش، بیان میکند که اگر باغبان بوستان حسن باشد، زیباییها را حفظ میکند. او خود را عاشق و مهربان میداند و از مخاطب میخواهد به سخنانش گوش دهد. در پایان، شاعر به مخاطب (گل) میگوید که اگر به گفتههای او عمل کند، نو بهار را برای صد سال تضمین میکند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد تا بتواند به درستی درک شود.
غزل ۳۲۱ - در بزم وصل اگر چه همین در میان منم
چون نیک بنگری ز همه بر کران منم ۱
رنگی ز گل ندارم و بویی ز یاسمن
آری کلیددار در بوستان منم ۲
خار وخس زیاده بر آتش نهاد نیست
گر بوستان حسن ترا باغبان منم ۳
معلوم مهربانی اهل هوس که چیست
بشنو سخن که عاشقم و مهربان منم ۴
ای گل اگر به گفتهٔ وحشی عمل کنی
سد ساله نو بهار خزان را ضمان منم ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.