خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از تجربه‌ی عشق نافرجام و ناامیدی خود سخن می‌گوید. او ابتدا با امید به وفاداری معشوق، عمر خود را صرف این عشق کرد، اما با مشاهده‌ی بی‌وفایی و ستم معشوق، از او دور شد. شاعر اکنون پشیمان است که به خاطر فشار دیگران به سوی معشوق بازگشته و از این تصمیم خود ناراحت است. در نهایت، او از عشق خود به عنوان زنجیری که پاره کرده و به سوی آرامش رفته، یاد می‌کند.

این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی مانند عشق نافرجام، ناامیدی و پشیمانی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، زبان شعر کلاسیک فارسی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر چالش‌برانگیز باشد.

مشاهده کامل

غزل ۳۲۰ - چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم

چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم
رسد روزی که قدر من بداند حالیا رفتم ۱

بر آن بودم که در راه وفایش عمرها باشم
چو می‌دیدم که ازحد می‌برد جور و جفا رفتم ۲

دلم گر آید از کویش برون آگه کنید او را
که گر خواهد مرا من جانب شهر وفا رفتم ۳

شدم سویش به تکلیف کسان اما پشیمانم
نمی‌بایست رفتن سوی او دیگر چرا رفتم ۴

ز من عشقی بگو دیوانگان عشق را وحشی
که من زنجیر کردم پاره در دارالشفا رفتم ۵
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۱۹ - یک همدم و همنفس ندارم
گوهر بعدی:غزل ۳۲۱ - در بزم وصل اگر چه همین در میان منم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.