این متن بیانگر احساس بیگانگی و تفاوت شاعر با قواعد و عادات دنیاست. شاعر خود را بیگانه از کار و بار دنیا، دیوانهطینت و بیقید به زر و سنگ میداند. او خود را مردی خانهبدوش و خشنشین معرفی میکند که با مرکز و محیط دنیا کاری ندارد و تنها در خم پرگار عالم قرار گرفته است. شاعر همچنین خود را خال عیب صفحه رخسار عالم و نقطهای سهو بر ورق میداند. او با وجود شجاعت و دلیری، خود را جگردار عالم نمیداند و از عادات بد دنیا که راحت و آزار را با هم میآورد، گله میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، انتقادات اجتماعی و نگاه متفاوت به دنیا ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۳۱۶ - ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیم
بیهوده گرد کوچه و بازار عالمیم ۱
دیوانه طینتیم زر و سنگ ما یکیست
اینیم اگر عزیز و گر خوار عالمیم ۲
با مرکز و محیط نداریم هیچ کار
هست اینقدر که در خم پرگار عالمیم ۳
ما مردمان خانه بدوشیم و خش نشین
نی زان گروه خانه نگهدار عالمیم ۴
حک کردنی چو نقطهٔ سهویم بر ورق
ما خال عیب صفحه رخسار عالمیم ۵
با سینه برهنه به شیران نهیم رو
انصاف نیست ورنه جگردار عالمیم ۶
وحشی رسوم راحت و آزار با هم است
زین عادت بد است که آزار عالمیم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.