خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، بیانگر درد عشق، انتظار و بیقراری است. شاعر از بیان اسرار عشق خودداری میکند، از دلبستگی به معشوق میگوید و از بیتوجهی او شکایت دارد. او از حال دل خود مینالد و از معشوق میخواهد که به او توجه کند. شعر پر از تصاویر زیبا و استعارههای عرفانی است.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی نیاز به دانش ادبی و فلسفی دارد که معمولاً در سنین بالاتر کسب میشود.
شماره ۵۲۷ - سر مگو آنکه شود خم پی احسان کسی
سر مگو آنکه شود خم پی احسان کسی
بشکن آن دست که بوسد لب دامان کسی ۱
در تمنای تو محراب بغل وا کرده
سوی مسجد مرو از بهر خدا جان کسی ۲
شانه بر دست چو مشاطه صبا می گردد
خویش را جمع کن ای زلف پریشان کسی ۳
ای که از حال دل بی خبرم می پرسی
همچو آئینه سراپا شده حیران کسی ۴
چشمم از کاوش مژگان تو شد خانه مور
مرحمت چشم نداریم ز مژگان کسی ۵
هر که را می نگرم جامه چو گل چاک ز دست
از غمت نیست درستی به گریبان کسی ۶
چون سکندر به لب تشنه ز عالم مفرست
دم آبی بده ای چشمه حیوان کسی ۷
چون نگین نام تو را نقش به دل ساخته ام
دستگیری بکن ای لعل بدخشان کسی ۸
ما به تکلیف تو چون مهر بهر کوچه دوان
از تو ما خانه بدوشیم تو مهمان کسی ۹
سیدا سینه ام از داغ گلستان شده است
بسته ام چشم خود از سیر گلستان کسی ۱۰
بشکن آن دست که بوسد لب دامان کسی ۱
در تمنای تو محراب بغل وا کرده
سوی مسجد مرو از بهر خدا جان کسی ۲
شانه بر دست چو مشاطه صبا می گردد
خویش را جمع کن ای زلف پریشان کسی ۳
ای که از حال دل بی خبرم می پرسی
همچو آئینه سراپا شده حیران کسی ۴
چشمم از کاوش مژگان تو شد خانه مور
مرحمت چشم نداریم ز مژگان کسی ۵
هر که را می نگرم جامه چو گل چاک ز دست
از غمت نیست درستی به گریبان کسی ۶
چون سکندر به لب تشنه ز عالم مفرست
دم آبی بده ای چشمه حیوان کسی ۷
چون نگین نام تو را نقش به دل ساخته ام
دستگیری بکن ای لعل بدخشان کسی ۸
ما به تکلیف تو چون مهر بهر کوچه دوان
از تو ما خانه بدوشیم تو مهمان کسی ۹
سیدا سینه ام از داغ گلستان شده است
بسته ام چشم خود از سیر گلستان کسی ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۲۶ - رفتی و شوری به جان ناتوان انداختی
گوهر بعدی:شماره ۵۲۸ - مرا امشب چو زلف خود پریشان کردی و رفتی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.