شاعر در این شعر از دردها و رنجهای درونی خود سخن میگوید. او احساس میکند که مانند غنچه سر در گریبان دارد و لبهایش دوخته شده است. دلش آرزویی مانند لالههای داغدار دارد و از آتش درونش سوخته است. او خود را مانند شمعی میبیند که از آتش درونش آب شده و راهنمای برق بر خرمن خود است. در پایان، شاعر از عزم خود برای مقابله با دشمنان سخن میگوید و با فکری محکم، سنگ بر کف گرفته است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تصاویر شعری مانند 'داغ همچون لاله' و 'پر خون کنم چون گل دهان خصم را' ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شماره ۴۶۵ - کرده ام چون غنچه سر در آستین خویشتن
بخیه بر لب دارم از چین جبین خویشتن ۱
داغ همچون لاله دارد آرزوی دل مرا
سوختم از آتش پهلونشین خویشتن ۲
گر می افسانه ام چون شمع چشمم را گداخت
آب گشتم از زبان آتشین خویشتن ۳
رهنمایی می کنم بر خرمن خود برق را
می روم خود پیش پیش خوشه چین خویشتن ۴
سیدا پر خون کنم چون گل دهان خصم را
سنگ بر کف دارم از فکر متین خویشتن ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.