خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عرفانی از شوق دیدار معشوق و وصال با او سخن می‌گوید. شاعر با تصاویر زیبا و استعاره‌های پرمعنا، احساسات خود را بیان می‌کند و از تأثیر معشوق بر روح و جان خود می‌نویسد.

مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در شعر وجود دارد که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از استعاره‌ها ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

مشاهده کامل

شماره ۲۲۵ - به سوی کلبه ام شامی که آن شمع وصال آید

به سوی کلبه ام شامی که آن شمع وصال آید
دل از سینه بیرون همچو فانوس خیال آید ۱

شود مژگان به چشم اشکبارم نخل بارآور
در آغوش تماشایم اگر آن نونهال آید ۲

به دست زلف غمازش مگر افتاده مکتوبم
که مرغ نامه بر از کوی او آشفته حال آید ۳

هلال ناخن از گلهای داغم دست بردارد
به دل پرسی اگر آن لاله روی خوردسال آید ۴

گریبان طلوع صبح گردد آستین من
به دست کوتهم روزی که دامان وصال آید ۵

به یاد چشم او از شهر اگر بیرون کشم خود را
به استقبال من از دامن صحرا غزال آید ۶

ز ابرویش ندیده قاصد من گوشه چشمی
نگاهم از تماشایش به قد همچو دال آید ۷

لب خشک مرا روی عرقناک تو تر می سازد
به کام ساغرم از جوی خضر آب زلال آید ۸

دکان خویش را ای سیدا روزی که بگشایم
متاعم را خریداری کنان گرد ملال آید ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۲۴ - ساقی مجلس ما آن بت بی باک نشد
گوهر بعدی:شماره ۲۲۶ - بی تو در چشمم نگه در شیشه چون سیماب بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.