خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق و وارستگی از دنیا و دغدغه‌های آن سخن می‌گوید. او خود را از غوغای جهان، هجران و وصال، نور و ظلمت، و حتی از نام و نشان رها کرده است. این متن بیانگر حالتی از وارستگی و رسیدن به آرامش درونی است که فراتر از محدودیت‌های مادی و معنوی است.

این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۲۵۸ - به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ

به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ
ز هجر دائمی ایمن ز وصل جاودان فارغ ۱

بلند و پست و هجر و وصل یکسان ساخته بر خود
ورای نور و ظلمت از زمین و آسمان فارغ ۲

سخن را شسته دفتر بر سر آب فراموشی
چو گل از پای تا سر گوش اما از زبان فارغ ۳

کمان را زه بریده، تیر را پیکان و پرکنده
سپر افکنده خود را کرده از تیر وکمان فارغ ۴

عجب مرغی نه جایی در قفس نی از قفس بیرون
ز دام و دانه و پروازگاه و آشیان فارغ ۵

برون از مردن و از زیستن بس بلعجب جایی
که آنجا می‌توان بودن ز ننگ جسم و جان فارغ ۶

به شکلی بند و خرسندی به نامی تابه کی وحشی
بیا تا در نوردم گردم از نام و نشان فارغ ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۵۷ - قیمت اهل وفا یار ندانست دریغ
گوهر بعدی:غزل ۲۵۹ - شمع بزم غیر شد با روی آتشناک، حیف
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.