خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد دل بیدرمان و مشکلات روحی خود میگوید. او از ناراحتیهای درونی و تلخیهای زندگی سخن میگوید و به دنبال راهی برای رهایی از این شرایط است. همچنین، او به مشکلات دیگران مانند فرهاد اشاره میکند و از تلاش برای رهایی از بندهای زندگی مینویسد. در نهایت، شاعر از نیاز خود به کمک و لطف دیگران سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد و رنج روحی ممکن است برای سنین پایینتر سنگین و نامفهوم باشد.
غزل ۲۴۳ - در ماندهام به درد دل بی علاج خویش
در ماندهام به درد دل بی علاج خویش
و ز بد مزاجی دل کودک مزاج خویش ۱
مهر خزانه یافت دل و جان و هر چه بود
جوید هنوز ازین ده ویران خراج خویش ۲
جان را مگر به مشعلهٔ دل برون برم
زین روزهای تیره و شبهای داج خویش ۳
فرهاد را که بگذرد از سر چه نسبت است
با آنکه مشکل است بر او ترک تاج خویش ۴
عذب فرات گو دگری خور که ما خوشیم
با آب شور دیده و تلخ اجاج خویش ۵
ای صاحب متاع صباحت تلطفی
کاورده عاجزی به درت احتیاج خویش ۶
وحشی رواج نیست سخن را ، زبان به بند
تا چند دعوی از سخن بی رواج خویش ۷
و ز بد مزاجی دل کودک مزاج خویش ۱
مهر خزانه یافت دل و جان و هر چه بود
جوید هنوز ازین ده ویران خراج خویش ۲
جان را مگر به مشعلهٔ دل برون برم
زین روزهای تیره و شبهای داج خویش ۳
فرهاد را که بگذرد از سر چه نسبت است
با آنکه مشکل است بر او ترک تاج خویش ۴
عذب فرات گو دگری خور که ما خوشیم
با آب شور دیده و تلخ اجاج خویش ۵
ای صاحب متاع صباحت تلطفی
کاورده عاجزی به درت احتیاج خویش ۶
وحشی رواج نیست سخن را ، زبان به بند
تا چند دعوی از سخن بی رواج خویش ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۴۲ - کردیم نامزد به تو نابود و بود خویش
گوهر بعدی:غزل ۲۴۴ - بند دیگر دارم از عشقت به هر پیوند خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.