خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که در آن شاعر از عشق، دوری، لطف و ستم سخن می‌گوید. او از نگاه معشوق، بزم عاشقان و تفاوت رفتار با دیگران و خودش صحبت می‌کند. شاعر از معشوق می‌خواهد که یا همه چیز را ویران کند یا همه چیز را آباد نگه دارد و از بی‌رحمی و ستم نیز گلایه می‌کند.

این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ستم و بی‌رحمی نیاز به بلوغ فکری برای درک کامل دارند.

مشاهده کامل

غزل ۲۳۹ - تن اگر نبود ز نزدکان چو شد گو دور باش

تن اگر نبود ز نزدکان چو شد گو دور باش
دیده در وصل است پا از بزم گو مهجور باش ۱

در نگاهی کان به هر ماهی کنی آنهم ز دور
سهل باشد گو عنایت گونه منظور باش ۲

یک نگاه لطف از چشم تو ما را می‌رسد
گو کسی کاین نیز نتواند که بیند کور باش ۳

بزم بدمستان عشق است این به حکمت باده نوش
ساقی مجلس شود هم مست و هم مخمور باش ۴

لطف با اغیار و کین با ما تفاوت از کجاست
با همه هر نوع می‌باشی به یک دستور باش ۵

سیل بی لطفی همین سر در بنای ما مده
خانهٔ ما یا همه ویرانه یا معمور باش ۶

کار ما و کار وحشی پیش تیغت چون یکیست
گو دلت بی رحم و بازوی ستم پر زور باش ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۳۸ - عشق می‌فرمایدم مستغنی از دیدار باش
گوهر بعدی:غزل ۲۴۰ - ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.