خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که در آن شاعر از دل خود که همچنان در بند آرزوها و تمنیات است، گلایه می‌کند. او از این که دلش با وجود همه رنج‌ها و آزردگی‌ها، هنوز خرسند و امیدوار است، اظهار تعجب می‌کند. شاعر از دل می‌خواهد که از این بندها رها شود و به خود بیاید، اما دل همچنان در انتظار لبخند و محبت معشوق است.

این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در سنین بالاتر دیده می‌شود.

مشاهده کامل

غزل ۲۳۱ - ای دل بی جرم زندانی، تو در بندی هنوز

ای دل بی جرم زندانی، تو در بندی هنوز
آرزو کردت به این حال آرزومندی هنوز ۱

کوه اگر بودی ز جا رفتی بنازم حوصله
اینهمه آزردگی داری و خرسندی هنوز ۲

وقت نامد کز جنون این بند از هم بگسلی
اله اله ، بسته آن سست پیوندی هنوز ۳

با همه خدمت چه بودی گر پذیرفتی ترا
شرم بادت زین غلامی، بی خداوندی هنوز ۴

خنده‌ات بر خود نیامد پاره‌ای بر خود بخند
از لب او چشم در راه شکرخندی هنوز ۵

تا به کی این تیشه خواهی زد به پای خود بس است
این کهن نخل تمنا را نیفکندی هنوز ۶

ساده دل وحشی که می‌داند ترا احوال چیست
وین گمان دارد که گویا قابل پندی هنوز ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۳۰ - دوش پر عربده‌ای بود و نه آنست امروز
گوهر بعدی:غزل ۲۳۲ - وه که دامن می‌کشد آن سرو ناز از من هنوز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.