خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از احساسات عمیق و آشفته خود سخن میگوید. او از جنونی که دوباره به سراغش آمده و از عشقی که نمیداند چگونه در دلش جای گرفته، صحبت میکند. شاعر از ناتوانی در کنترل احساسات و از دست دادن آرامش درونی خود میگوید و به آیندهای نامعلوم اشاره میکند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. همچنین، استفاده از زبان و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۰۹ - جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد
جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد
مرا تا چون برون آرد که پر غوغا درون آمد ۱
که دارد باطل السحری که بر بازوی جان بندم
که جادوی قدیمی بر سر سحر و فسون آمد ۲
ندانم چون شود انجام مجلس کان حریف افکن
میی افکند در ساغر کزان می بوی خون آمد ۳
سپر انداختیم اینست اگر چین خم ابرو
که زور این کمان از بازوی طاقت فزون آمد ۴
مرا خوانی و من دوری کنم با یک جهان رغبت
چنین باشد بلیآن کس که بختش واژگون آمد ۵
مگو وحشی چگونه آمدت این مهر در سینه
همیدانم که خوب آمد نمیدانم که چون آمد ۶
مرا تا چون برون آرد که پر غوغا درون آمد ۱
که دارد باطل السحری که بر بازوی جان بندم
که جادوی قدیمی بر سر سحر و فسون آمد ۲
ندانم چون شود انجام مجلس کان حریف افکن
میی افکند در ساغر کزان می بوی خون آمد ۳
سپر انداختیم اینست اگر چین خم ابرو
که زور این کمان از بازوی طاقت فزون آمد ۴
مرا خوانی و من دوری کنم با یک جهان رغبت
چنین باشد بلیآن کس که بختش واژگون آمد ۵
مگو وحشی چگونه آمدت این مهر در سینه
همیدانم که خوب آمد نمیدانم که چون آمد ۶
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۸ - دلم خود را به نیش غمزهای افکار میخواهد
گوهر بعدی:غزل ۲۱۰ - آه شراره بارم کان از درون برآمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.