خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از دردها و رنجهای خود سخن میگوید و از ترس بدگویی دیگران و آسیبهایی که ممکن است به او وارد شود، ابراز نگرانی میکند. او از خیانت و رهزنی میترسد و آرزو میکند که کسی بتواند زخمهای پنهان او را درمان کند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند خیانت و رهزنی نیاز به بلوغ فکری برای درک کامل دارند.
غزل ۲۰۱ - مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد
مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد
چو گلبن رخت رنگ و بوی خویش از بوستان بندد ۱
گلشن در هم شکفت آن بی مروت بین که میخواهد
چنین فصلی در بستان به روی دوستان بندد ۲
زبانم میسراید قصهٔ اندوه و میترسم
که بر هر حرف من بدگو هزاران داستان بندد ۳
خدنگی خوردهام کاری ز شست ناز پرکاری
که از ابرو گشاید تیر و تهمت بر کمان بندد ۴
رهی در پیشم افتادست و بیم رهزنی در پی
که چون بر کاروانی تاخت اول دست جان بندد ۵
قبا میپوشد و خون میکند افشاندن دستش
معاذالله از آن ساعت که خنجر بر میان بندد ۶
علاج زخمهای ظاهری آید ز وحشی هم
طبیبی آنچنان خواهم که او زخمی نهان بندد ۷
چو گلبن رخت رنگ و بوی خویش از بوستان بندد ۱
گلشن در هم شکفت آن بی مروت بین که میخواهد
چنین فصلی در بستان به روی دوستان بندد ۲
زبانم میسراید قصهٔ اندوه و میترسم
که بر هر حرف من بدگو هزاران داستان بندد ۳
خدنگی خوردهام کاری ز شست ناز پرکاری
که از ابرو گشاید تیر و تهمت بر کمان بندد ۴
رهی در پیشم افتادست و بیم رهزنی در پی
که چون بر کاروانی تاخت اول دست جان بندد ۵
قبا میپوشد و خون میکند افشاندن دستش
معاذالله از آن ساعت که خنجر بر میان بندد ۶
علاج زخمهای ظاهری آید ز وحشی هم
طبیبی آنچنان خواهم که او زخمی نهان بندد ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۰ - صد حشر جان ز پی یکه سواری رسید
گوهر بعدی:غزل ۲۰۲ - چرا خود را کسی در دام صد بی نسبت اندازد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.