خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از احساسات خود درباره یارش صحبت می‌کند. او از شکوه کردن، گریه کردن، و بیان حال خود به یار می‌گوید. همچنین از رفتار یار و ناراحتی‌های خود از این رفتارها اظهار تاسف می‌کند. شاعر به اشتباهات خود در رابطه با یار اعتراف کرده و از رفتارهای ناخوشایند یار نیز گلایه می‌کند.

متن شامل مفاهیم عاطفی پیچیده، تاملات درونی و شکوه‌های عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم و احساسات بیان شده نیاز به بلوغ عاطفی و تجربه بیشتری دارند.

مشاهده کامل

غزل ۱۹۰ - دوش اندک شکوه‌ای از یار می‌بایست کرد

دوش اندک شکوه‌ای از یار می‌بایست کرد
و ز پی آن گریه‌ای بسیار می‌بایست کرد ۱

حال خود گر عرض می‌کردم به این سوز و گداز
چارهٔ کار منش ناچار می‌بایست کرد ۲

بعد عمری کامدی یک لحظه می‌بایست‌بود
پرسش حال من بیمار می‌بایست کرد ۳

امتحان ناکرده خواندی غیر را در بزم خاص
چند روزی چون منش آزار می‌بایست کرد ۴

رفتن از مجلس بدین صورت چه معنی داشت دوش
رنجشی گر داشتی اظهار می‌بایست کرد ۵

تا شود ظاهر که نام ما نرفت از یاد دوست
یاد ما در نامه‌ای یک بار می‌بایست کرد ۶

کار خود بد کردم از عرض محبت پیش یار
خود غلط کردم چرا این کار می‌بایست کرد ۷

شب که می‌بردند مست از بزم آن بدخو مرا
هر چه دل می‌خواست با اغیار می‌بایست کرد ۸

اینکه وحشی را زدی بر دار کم لطفی نبود
اولش بسیار منت دار می‌بایست کرد ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۸۹ - ما را به سوی خود خم موی تو می‌کشد
گوهر بعدی:غزل ۱۹۱ - سرخیی کان ز نی تیر تو پیدا باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.