خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از عشق، زیبایی، و انتظار سخن میگوید. شاعر از دلبستگی، تماشای زیباییها، و انتظار برای رسیدن معشوق صحبت میکند. همچنین، اشارههایی به مفاهیم عرفانی و اسطورهای مانند یوسف و یعقوب دارد. شاعر از ناامیدی و تنهایی نیز سخن میگوید و در نهایت، به ملامت و هشدار به خود میپردازد.
این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اشارات اسطورهای نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد.
غزل ۱۷۰ - ملک دل را سپه ناز به یغما آمد
ملک دل را سپه ناز به یغما آمد
دیده را مژده که هنگام تماشا آمد ۱
تا چه کردیم که چون سبزه ز کویی ندمیم
گل به گلزار شد و لاله به صحرا آمد ۲
پرتو طلعت یوسف مگرش خواهد عذر
آنچه بر دیدهٔ یعقوب و زلیخا آمد ۳
غمزهاش کرد طمع در دل و چونش ندهم
خاصه اکنون که تبسم به تقاضا آمد ۴
مژدهٔ عمر ابد میرسد اکنون ز لبش
صبرکن یک نفس ای دل که مسیحا آمد ۵
منع دل زین ره پر تفرقه کردم نشنید
رفت با یک حشر طاقت و تنها آمد ۶
باش آماده فتراک ملامت وحشی
که تو در خوابی و صیاد ز سد جا آمد ۷
دیده را مژده که هنگام تماشا آمد ۱
تا چه کردیم که چون سبزه ز کویی ندمیم
گل به گلزار شد و لاله به صحرا آمد ۲
پرتو طلعت یوسف مگرش خواهد عذر
آنچه بر دیدهٔ یعقوب و زلیخا آمد ۳
غمزهاش کرد طمع در دل و چونش ندهم
خاصه اکنون که تبسم به تقاضا آمد ۴
مژدهٔ عمر ابد میرسد اکنون ز لبش
صبرکن یک نفس ای دل که مسیحا آمد ۵
منع دل زین ره پر تفرقه کردم نشنید
رفت با یک حشر طاقت و تنها آمد ۶
باش آماده فتراک ملامت وحشی
که تو در خوابی و صیاد ز سد جا آمد ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۹ - بازم غم بیهوده به همخانگی آمد
گوهر بعدی:غزل ۱۷۱ - اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.