این متن شعری است که از بیتوجهی و بیاحترامی دیگران نسبت به شاعر یا شخصیت اصلی شعر شکایت میکند. شاعر از این که دیگران به او توجهی نمیکنند و از او دوری میگزینند، ابراز ناراحتی میکند. همچنین، او از بیرحمی و بیتوجهی محرمان و نزدیکانش گلایه میکند و به این موضوع اشاره میکند که عشق چیزی نیست که بتوان آن را پنهان کرد. در نهایت، شاعر از بیعدالتی و بیتوجهی به نیازهای دیگران انتقاد میکند.
این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم انتقادی و عاشقانه موجود در شعر نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری برای درک کامل دارند.
غزل ۱۵۹ - نزدیک ما سگان درت جا نمیکنند
مردم چه احتراز که از ما نمیکنند ۱
رسم کجاست این ، تو بگو در کدام ملک
دل میبرند و چشم به بالا نمیکنند ۲
رحمی نمیکنی، مگر این محرمان تو
اظهار حال ما به تو اصلا نمیکنند ۳
لیلی تمام گوش و ندیمان بزم خاص
ذکر اسیر بادیه قطعا نمیکنند ۴
این قرب و بعد چیست نه ما جمله عاشقیم
آنها چه کردهاند که اینها نمیکنند ۵
عشق آن دقیقه نیست که از کس توان نهفت
مردم مگر نگاه به سیما نمیکنند ۶
پند عبث بلاست بلی زیرکانه عشق
بیهوده جا به گوشهٔ صحرا نمیکنند ۷
این طرفه بین که تشنه لبان را به قطرهای
سد احتیاج هست و تمنا نمیکنند ۸
وحشی چه کردهای تو که خاصان بزم او
هرگز عنایتی به تو پیدا نمیکنند ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.