خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که از بی‌توجهی و بی‌احترامی دیگران نسبت به شاعر یا شخصیت اصلی شعر شکایت می‌کند. شاعر از این که دیگران به او توجهی نمی‌کنند و از او دوری می‌گزینند، ابراز ناراحتی می‌کند. همچنین، او از بی‌رحمی و بی‌توجهی محرمان و نزدیکانش گلایه می‌کند و به این موضوع اشاره می‌کند که عشق چیزی نیست که بتوان آن را پنهان کرد. در نهایت، شاعر از بی‌عدالتی و بی‌توجهی به نیازهای دیگران انتقاد می‌کند.

این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم انتقادی و عاشقانه موجود در شعر نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری برای درک کامل دارند.

مشاهده کامل

غزل ۱۵۹ - نزدیک ما سگان درت جا نمی‌کنند

نزدیک ما سگان درت جا نمی‌کنند
مردم چه احتراز که از ما نمی‌کنند ۱

رسم کجاست این ، تو بگو در کدام ملک
دل می‌برند و چشم به بالا نمی‌کنند ۲

رحمی نمی‌کنی، مگر این محرمان تو
اظهار حال ما به تو اصلا نمی‌کنند ۳

لیلی تمام گوش و ندیمان بزم خاص
ذکر اسیر بادیه قطعا نمی‌کنند ۴

این قرب و بعد چیست نه ما جمله عاشقیم
آنها چه کرده‌اند که اینها نمی‌کنند ۵

عشق آن دقیقه نیست که از کس توان نهفت
مردم مگر نگاه به سیما نمی‌کنند ۶

پند عبث بلاست بلی زیرکانه عشق
بیهوده جا به گوشهٔ صحرا نمی‌کنند ۷

این طرفه بین که تشنه لبان را به قطره‌ای
سد احتیاج هست و تمنا نمی‌کنند ۸

وحشی چه کرده‌ای تو که خاصان بزم او
هرگز عنایتی به تو پیدا نمی‌کنند ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۵۸ - خرم دل آن کس که ز بستان تو آید
گوهر بعدی:غزل ۱۶۰ - گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.