شخصیتی که از عربدهجویی بازگشته است، با چشمانی پر از ناز و غمزههایی که رازها را جستجو میکنند، به ظاهر حال دیگری توجه میکند. نگاهش نشاندهندهی نیاز و شوق است و در عین حال، گرمی و بلا در خود دارد. شخصیت اصلی خود را بندهی نواز او میداند و آرزو دارد هر لحظه به سوی او بتازد. در نهایت، وحشی از بزم به کلبهی آنها با می و ساز میآید و خوشحالی مییابد.
متن دارای مفاهیم عاطفی و احساسی پیچیدهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی ادبی داشته باشد.
غزل ۱۴۹ - دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود
چشم پر عربدهاش بر سر ناز آمده بود ۱
چشمش از ظاهر حالم خبری میپرسید
غمزهاش نیز به جاسوسی راز آمده بود ۲
بود هنگامهٔ من گرم چنان ز آتش شوق
که نگاهش به تماشای نیاز آمده بود ۳
غیر داند که نگاهش چه بلا گرمی داشت
زانکه در بوتهٔ غیرت به گداز آمده بود ۴
چه اداها که ندیدم چه نظرها که نکرد
بندهاش من که عجب بنده نواز آمده بود ۵
آرزو بود که هر لحظه به سویت میتاخت
داشت میدانی و خوش در تک و تاز آمده بود ۶
وحشی از بزم که این مایهٔ خوشحالی یافت
که سوی کلبهٔ ما با می و ساز آمده بود ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.