خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

متن بیانگر احساسات شاعر از بی‌لطفی و تغافل در روابط است. شاعر از نادیده گرفته شدن و بی‌تفاوتی دیگران شکایت می‌کند و به این موضوع اشاره می‌کند که وفا و دوستی ظاهری ارزشی ندارد، بلکه یاری که هم در ظاهر و هم در باطن همراه باشد، ارزشمند است. همچنین، شاعر به آرزوهای گذرا و دردهای روحی خود اشاره می‌کند.

متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و اجتماعی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد دل و بی‌تفاوتی ممکن است برای سنین پایین‌تر قابل درک نباشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۴۵ - دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود

دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود
تیغ در دست تغافل سخت بی زنهار بود ۱

رفتن و ناآمدن سهل است با خود خوش کنیم
دیده را نادیده کرد و رفت این آزار بود ۲

رسم این می‌باشد ای دیر آشنای زود سر
آنهمه لاف وفا آخر همین مقدار بود ۳

یاری ظاهر چه کار آید خوش آن یاری که او
هم به ظاهر یار بود و هم به باطن یار بود ۴

بر نیاوردن مروت بود خود انصاف ده
آرزوی خاطری گر دور یک دم دار بود ۵

کرد وحشی شکوهٔ بی التفاتی برطرف
درد سر می‌شد و گرنه درد دل بسیار بود ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۴۴ - آن مستی تو دوش ز پیمانهٔ که بود
گوهر بعدی:غزل ۱۴۶ - با غیر دوش اینهمه گردیدنش چه بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.