این متن بیانگر احساسات شاعر نسبت به گذشتهای است که در آن دشنام و ناملایمات از سوی معشوق، برایش خوشایند بود. او از تغییر حال و روزگار خود مینالد و از این که امروز همان دشنامها برایش دردناک شده است، اظهار تأسف میکند. شاعر همچنین اشاره میکند که دیگر دلش فرمانپذیر نیست و حکم معشوق دیگر بر او اثر ندارد. او تأکید میکند که خشمش موقتی نیست و سالها طول خواهد کشید.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و مفاهیم پیچیدهتر شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۱۴۳ - بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود
بنده بودیم و زبان ماجرا کوتاه بود ۱
حق یاریهای سابق گر نبستی راه نطق
درجواب این که گفتی نکتهای در راه بود ۲
پیش ازینم جان فزودی لذت دشنام او
اله اله از چه امروز اینچنین جانکاه بود ۳
گو مده فرمان که دیگر نیست دل فرمان پذیر
حکم او میرفت چندانی که اینجا شاه بود ۴
سالها هم بگذرد وحشی که سویش نگذرم
تا نپنداری که خشم ما همین یک ماه بود ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.