خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر روحیهٔ آزادگی و بیاعتنایی به تأیید دیگران است. شاعر از جنون و شوق خود میگوید که او را به سوی خطرات و امیدهای جدید سوق میدهد. او از زندگی در گلستان خزانزده و تجربههای عمیق انسانی سخن میگوید و در نهایت، به همت بلند و دیدگاه گستردهٔ خود افتخار میکند.
محتوا دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان کمسال دشوار بوده و نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۷۱ - خرد گو بیم کمتر ده که آزادم ز تأییدش
خرد گو بیم کمتر ده که آزادم ز تأییدش
به فتوای جنون دیگر نخواهم کرد تقلیدش ۱
جنون در لجّهای آواره دارد کشتی شوقم
که بیم صد خطر میجوشد از هر موج امیدش ۲
من و سیر گلستانی که هنگام خزان در وی
توانم میوة خورشید چید از سایة بیدش ۳
به خون عیش شستم دست خواهش اندر آن کشور
که ماتم میبرد گلگونه از رخسارهٔ عیدش ۴
صفای باطن صافیدلان باده از ما پرس
که با خشت سر خم فارغم از جام جمشیدش ۵
فلک گر در غبار خاطر ما دامن آلاید
به آب صبح نتوان شست گرد از روی خورشیدش ۶
ز آباد دو عالم کرده خوش ویرانهٔ غم را
بنازم همّت فیّاض و این اندازهٔ دیدش ۷
به فتوای جنون دیگر نخواهم کرد تقلیدش ۱
جنون در لجّهای آواره دارد کشتی شوقم
که بیم صد خطر میجوشد از هر موج امیدش ۲
من و سیر گلستانی که هنگام خزان در وی
توانم میوة خورشید چید از سایة بیدش ۳
به خون عیش شستم دست خواهش اندر آن کشور
که ماتم میبرد گلگونه از رخسارهٔ عیدش ۴
صفای باطن صافیدلان باده از ما پرس
که با خشت سر خم فارغم از جام جمشیدش ۵
فلک گر در غبار خاطر ما دامن آلاید
به آب صبح نتوان شست گرد از روی خورشیدش ۶
ز آباد دو عالم کرده خوش ویرانهٔ غم را
بنازم همّت فیّاض و این اندازهٔ دیدش ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۷۰ - نگردید آشنای می لب از خویشتن مستش
گوهر بعدی:شماره ۴۷۲ - به گوش درد دلم گاه گاه میرسدش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.