خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به موضوعاتی مانند عشق، مستی، هشیاری و بیگانگی میپردازد. شاعر از تجربههای عاشقانه و حالات روحی ناشی از آن سخن میگوید و به تضاد بین مستی و هشیاری، بیگانگی و آشنایی اشاره میکند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند مستی و میتواند نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای تفسیر داشته باشد.
شماره ۴۳۸ - تا قیامت خویشتن را از خرد بیگانه دید
تا قیامت خویشتن را از خرد بیگانه دید
گردش چشمی که امشب زاهد از پیمانه دید ۱
تا ابد از ذوق مستی یاد هشیاری نکرد
جانب هر کس که چشم مست او مستانه دید ۲
تا نمیسوزی تمامی کی تلافی میشود
این همه گرمی که امشب شمع از پروانه دید ۳
چشم او بیگانه است اما نگاهش آشناست
آشنایی میتوان از مردم بیگانه دید ۴
بادة شوق تو نه فیّاض را بیتاب داشت
هر که لب تر کرد ازین می خویش را دیوانه دید ۵
گردش چشمی که امشب زاهد از پیمانه دید ۱
تا ابد از ذوق مستی یاد هشیاری نکرد
جانب هر کس که چشم مست او مستانه دید ۲
تا نمیسوزی تمامی کی تلافی میشود
این همه گرمی که امشب شمع از پروانه دید ۳
چشم او بیگانه است اما نگاهش آشناست
آشنایی میتوان از مردم بیگانه دید ۴
بادة شوق تو نه فیّاض را بیتاب داشت
هر که لب تر کرد ازین می خویش را دیوانه دید ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳۷ - آن شوخ که بیخواب و خمارش نتوان دید
گوهر بعدی:شماره ۴۳۹ - حرف عقبا را دل آگاهم از دنیا شنید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.