خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق و فراق سخن میگوید و از درد دوری از معشوق و ناتوانی در دیدار او مینالد. شاعر از آرزوهای برآوردهنشده، امیدهای از دست رفته و زیباییهای نادیده سخن میگوید. تصاویری مانند خضر، چشمة حیوان، دریای سراب، و غنچه به کار رفتهاند تا احساسات شاعر را بیان کنند.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۴۳۷ - آن شوخ که بیخواب و خمارش نتوان دید
آن شوخ که بیخواب و خمارش نتوان دید
در خواب به آغوش و کنارش نتوان دید ۱
ای خضر ترا چشمة حیوان، که مرا هست
دریای سرابی که کنارش نتوان دید ۲
خونگرمی گل میکشدم سوی چمن لیک
نشتر به جگر ریزی خارش نتوان دید ۳
ساغر همه چیزش خوش و زیباست ولیکن
این هست که لب بر لب یارش نتوان دید ۴
در غنچه نهانست گلم با که توان گفت!
دارم چمنی، لیک بهارش نتوان دید ۵
در وادی امیّد به خضری نرسیدیم
این بادیه جز گردِ سوارش نتوان دید ۶
فیّاض بشو چهرة دل از همه امیّد
این آینه در زنگ غبارش نتوان دید ۷
در خواب به آغوش و کنارش نتوان دید ۱
ای خضر ترا چشمة حیوان، که مرا هست
دریای سرابی که کنارش نتوان دید ۲
خونگرمی گل میکشدم سوی چمن لیک
نشتر به جگر ریزی خارش نتوان دید ۳
ساغر همه چیزش خوش و زیباست ولیکن
این هست که لب بر لب یارش نتوان دید ۴
در غنچه نهانست گلم با که توان گفت!
دارم چمنی، لیک بهارش نتوان دید ۵
در وادی امیّد به خضری نرسیدیم
این بادیه جز گردِ سوارش نتوان دید ۶
فیّاض بشو چهرة دل از همه امیّد
این آینه در زنگ غبارش نتوان دید ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳۶ - تا کی ز غیر حرف وفا میتوان شنید
گوهر بعدی:شماره ۴۳۸ - تا قیامت خویشتن را از خرد بیگانه دید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.