خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از زیبایی همنشینی با معشوق و وفاداری به او سخن میگوید. همچنین، از ترس رقیب و سختیهای عشق و زندگی صحبت میکند. در بخشی از شعر، به وجود خطرات و دشواریها در مسیر زندگی اشاره میشود.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ترس و دشواریهای زندگی نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری دارند.
غزل ۱۳۴ - خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد
خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد
صراحی در بغل جام میش در آستین باشد ۱
ز دستت هر چه میآمد به ارباب وفا کردی
نکردی هیچ تقصیری وفاداری همین باشد ۲
رقیبا میدهی بیمم که دارد قصد خون ریزیت
ازین بهتر چه خواهد بود یا رب اینچنین باشد ۳
کجا گفتن توان شرح غم محمل نشین خود
اگر همچون جرس ما را زبان آهنین باشد ۴
به هر ویرانه کانجا وحشی دیوانه جا گیرد
ز هر سو دامن پرسنگ طفلی در کمین باشد ۵
صراحی در بغل جام میش در آستین باشد ۱
ز دستت هر چه میآمد به ارباب وفا کردی
نکردی هیچ تقصیری وفاداری همین باشد ۲
رقیبا میدهی بیمم که دارد قصد خون ریزیت
ازین بهتر چه خواهد بود یا رب اینچنین باشد ۳
کجا گفتن توان شرح غم محمل نشین خود
اگر همچون جرس ما را زبان آهنین باشد ۴
به هر ویرانه کانجا وحشی دیوانه جا گیرد
ز هر سو دامن پرسنگ طفلی در کمین باشد ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۳ - اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شد
گوهر بعدی:غزل ۱۳۵ - گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.