خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن بیانگر احساسات عمیق و دردناک شاعر از ویرانی و تاراج خانهاش توسط دشمنان است. شاعر از غم و اندوه خود سخن میگوید و از این که دشمنانش خون او را ریختهاند و خانهاش را ویران کردهاند، ابراز ناراحتی میکند. همچنین، او از این که دیگران به او به عنوان یک فرد دیوانه نگاه میکنند، شکایت دارد.
این متن حاوی مفاهیم عمیق و احساسات پیچیدهای است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات غمانگیز و دردناک مطرح شده در متن ممکن است برای افراد کمسنوسال مناسب نباشد.
غزل ۱۳۳ - اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شد
اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شد
تاراجگر خانهٔ ویرانه من شد ۱
اینست که میریخت به پیمانهٔ اغیار
خون ریخت چو دور من و پیمانهٔ من شد ۲
اینست که چشم تر من ابر بلا ساخت
سیل آمد و بنیاد کن خانهٔ من شد ۳
اینست که چون دید پریشانی من ، گفت :
وحشی مگر اینست که دیوانهٔ من شد ۴
تاراجگر خانهٔ ویرانه من شد ۱
اینست که میریخت به پیمانهٔ اغیار
خون ریخت چو دور من و پیمانهٔ من شد ۲
اینست که چشم تر من ابر بلا ساخت
سیل آمد و بنیاد کن خانهٔ من شد ۳
اینست که چون دید پریشانی من ، گفت :
وحشی مگر اینست که دیوانهٔ من شد ۴
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۲ - ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شد
گوهر بعدی:غزل ۱۳۴ - خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.