این متن شعری است که از غم و اندوه عمیق و عشق ناکام سخن میگوید. شاعر با اشاره به شخصیتهای افسانهای مانند فرهاد و مجنون، از درد دل و تنگنظری جهان نسبت به عشق خود مینالد. او احساس میکند که غمهایش حتی بر طبیعت و آسمان نیز تأثیر گذاشته و فضای زندگی را بر او تنگ کرده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که جستجوی آسایش بیفایده است وقتی دل آرامش ندارد.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیدهای مانند عشق ناکام، اندوه وجودی و ناامیدی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از اشارات ادبی و اساطیری (مانند فرهاد و مجنون) برای مخاطبان جوانتر ممکن است چالشبرانگیز باشد.
شماره ۲۹۲ - کثرت غم در دلم بر یاد او جا تنگ کرد
کار بر خود تنگ کرد آن کو دل ما تنگ کرد ۱
هم زما فرهاد درر شکست و هم مجنون به تاب
نالة ما بر عزیزان کوه و صحرا تنگ کرد ۲
با شکوه دل فلک گنجایش جولان نیافت
آخر این یک قطره، جا بر هفت دریا تنگ کرد ۳
گر به قدر درد دل در ناله پیچم خویش را
میتوانم آسمان را بر مسیحا تنگ کرد ۴
از گزند نشتر غم پهلوی آسایشم
جا به روی بسترم بر نقش دیبا تنگ کرد ۵
عاقبت با زاهدم ذوق مدارا صلح داد
وسعت مشرب دگر خوش کار بر ما تنگ کرد ۶
فکر آسایش غلط باشد چو دل بر جای نیست
بیدلی فیّاض بر من عیش دنیا تنگ کرد ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.