خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عارفانه، از عشق و دلبستگی شاعر به معشوق سخن میگوید. شاعر از نگاه سخت و بیرحم یار شکایت دارد و از رنجهای عشق مینالد. او از خیال بوسه و درد دوری میگوید و در نهایت، به دنبال درمانی برای این درد است.
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات مانند «خیال بوسه» و «زهر نگاه» ممکن است نیاز به بلوغ فکری برای درک عمیقتر داشته باشند.
شماره ۲۳۳ - وزید بر سر زلف کجت صبا گستاخ
وزید بر سر زلف کجت صبا گستاخ
مکن چنین به خود این هرزهگرد را گستاخ ۱
چو با خیال تو بزمی کنم به خلوت دل
نفس به سینه نیارد نهاد پا گستاخ ۲
شهید زهر نگاهی شدم بگو زنهار
که استخوان مرا نشکند هما گستاخ ۳
چنین که راه هوس بسته، درنمیآید
خیال بوسه در اندیشة حیا گستاخ ۴
مهابت نگه یار را چه شد فیّاض
که میگزد لب درد مرا دوا گستاخ ۵
مکن چنین به خود این هرزهگرد را گستاخ ۱
چو با خیال تو بزمی کنم به خلوت دل
نفس به سینه نیارد نهاد پا گستاخ ۲
شهید زهر نگاهی شدم بگو زنهار
که استخوان مرا نشکند هما گستاخ ۳
چنین که راه هوس بسته، درنمیآید
خیال بوسه در اندیشة حیا گستاخ ۴
مهابت نگه یار را چه شد فیّاض
که میگزد لب درد مرا دوا گستاخ ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۳۲ - شتاب شام سیهچرده و صباح صبیح
گوهر بعدی:شماره ۲۳۴ - مکن دراز به زیر سپهر پا گستاخ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.