خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از درد هجران و جدایی سخن میگوید و آرزو میکند که هیچکس گرفتار چنین رنجی نشود. شاعر از آتش درون و بیرون، گریههای شوق و از دست دادن صبر و آرامش میگوید و از خدا میخواهد که هیچکس به چنین بخت بدی دچار نشود.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، مضامین مرتبط با رنج و هجران ممکن است برای سنین پایینتر سنگین و نامناسب باشد.
غزل ۱۱۰ - هجران رفیق بخت زبون کسی مباد
هجران رفیق بخت زبون کسی مباد
خصمی چنین دلیر به خون کسی مباد ۱
یارب حریف گرم کنی همچو آرزو
گرم اختلاط داغ درون کسی مباد ۲
این شعلههای ظاهر و باطن گداز هجر
پیراهن درون و برون کسی مباد ۳
آن گریههای شوق که غلتید کوه از و
سیل بنای صبر و سکون کسی مباد ۴
سد بند شوق پاره کند زور آرزو
یارب که بخت شور و جنون کسی مباد ۵
نعلم به نام جملهٔ اجزا در آتش است
جادوی او به فکر فسون کسی مباد ۶
وحشی هزار بادیه دورم ز کعبه کرد
این بخت بد که راهنمون کسی مباد ۷
خصمی چنین دلیر به خون کسی مباد ۱
یارب حریف گرم کنی همچو آرزو
گرم اختلاط داغ درون کسی مباد ۲
این شعلههای ظاهر و باطن گداز هجر
پیراهن درون و برون کسی مباد ۳
آن گریههای شوق که غلتید کوه از و
سیل بنای صبر و سکون کسی مباد ۴
سد بند شوق پاره کند زور آرزو
یارب که بخت شور و جنون کسی مباد ۵
نعلم به نام جملهٔ اجزا در آتش است
جادوی او به فکر فسون کسی مباد ۶
وحشی هزار بادیه دورم ز کعبه کرد
این بخت بد که راهنمون کسی مباد ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۹ - هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد
گوهر بعدی:غزل ۱۱۱ - تا ابد دولت نواب ولی سلطان باد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.