خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، بیانگر درد عشق و رنجهای ناشی از آن است. شاعر از دامهای عشق، تغافل معشوق، حسادت رقیب و ناملایمات روزگار شکایت میکند، اما در نهایت با امیدواری و تسلیم در برابر تقدیر، به آرامش میرسد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی موجود در شعر، برای درک و تجربه نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است.
شماره ۱۶۳ - گر ز زلف آزاد گشتم دام کاکل در پی است
گر ز زلف آزاد گشتم دام کاکل در پی است
گر نگه رد شد ز من تیر تغافل در پی است ۱
بهرهای گلچین ازین گلها که چیدی کی بری
هر یکی را صد هزاران چشم بلبل در پی است ۲
یا سر زلف تو، یا بیداد گردون، یا رقیب
هر کجا رفتم مرا دست تطاول در پی است ۳
یار میآید خرامان و رقیبش پیش پیش
جای رنجش نیست یاران خار را گل در پی است ۴
غم مخور فیّاض اگر از بزم او گشتی جدا
سهل باشد هر ترقّی را تنزّل در پی است ۵
گر نگه رد شد ز من تیر تغافل در پی است ۱
بهرهای گلچین ازین گلها که چیدی کی بری
هر یکی را صد هزاران چشم بلبل در پی است ۲
یا سر زلف تو، یا بیداد گردون، یا رقیب
هر کجا رفتم مرا دست تطاول در پی است ۳
یار میآید خرامان و رقیبش پیش پیش
جای رنجش نیست یاران خار را گل در پی است ۴
غم مخور فیّاض اگر از بزم او گشتی جدا
سهل باشد هر ترقّی را تنزّل در پی است ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۲ - سودای تو از جان وفاکیش نرفتست
گوهر بعدی:شماره ۱۶۴ - برفروزد جان و تن با آنکه داغ دل یکیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.