خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از ناتوانی خود در تحمل رنج و غم سخن میگوید. او از بیتابی و خستگی خود میگوید و بیان میکند که توانایی مقابله با مشکلات را ندارد. همچنین، از ناتوانی در بیان غم خود و حیرت از رفتار دیگران سخن میگوید.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۸۴ - وقت برقع ز رخ کشیدن نیست
وقت برقع ز رخ کشیدن نیست
رخ بپوشان که تاب دیدن نیست ۱
بر من خسته بین و تند مران
که مرا قوت دویدن نیست ۲
با که گویم غمت که در مجلس
زهرهٔ گفتن وشنیدن نیست ۳
من خود از حیرت تو خاموشم
حاجت منع و لب گزیدن نیست ۴
میرمد وحشی آن غزال از من
هرگزش میل آرمیدن نیست ۵
رخ بپوشان که تاب دیدن نیست ۱
بر من خسته بین و تند مران
که مرا قوت دویدن نیست ۲
با که گویم غمت که در مجلس
زهرهٔ گفتن وشنیدن نیست ۳
من خود از حیرت تو خاموشم
حاجت منع و لب گزیدن نیست ۴
میرمد وحشی آن غزال از من
هرگزش میل آرمیدن نیست ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۳ - دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
گوهر بعدی:غزل ۸۵ - جز غیر کسی همره آن عربده جو نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.