خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از بازگشت امید و شادی به زندگی خود سخن میگوید. او از پایان یافتن غم و رسیدن به آرزوهایش صحبت میکند و از آیندهای روشن و پر از شکرگزاری خبر میدهد. شاعر همچنین از تغییر حال خود و رسیدن به آرامش و شادی پس از دورهای از ناامیدی و غم میگوید.
این شعر به دلیل استفاده از مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی، نیاز به درک و تجربه بیشتری از زندگی و ادبیات دارد. همچنین، برخی از مفاهیم و اصطلاحات به کار رفته در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۸ - بازم زبان شکر به جنبش درآمدست
بازم زبان شکر به جنبش درآمدست
نیشکر امید ز باغم بر آمدست ۱
آن دولتی که میطلبیدیم در به در
پرسیده راه خانه و خود بر در آمدست ۲
ای سینه زنگ بسته دلی داشتی کجاست
آیینهات بیار که روشنگر آمدست ۳
تا بامداد کوس بشارت زدیم دوش
غم را ازین شکست که بر لشکر آمدست ۴
از من دهید مژده به مرغ شکر پرست
کاینک ز راه قافلهٔ شکر آمدست ۵
وحشی تو هرگز این همه شادی نداشتی
گویا دروغ های منت باور آمدست ۶
نیشکر امید ز باغم بر آمدست ۱
آن دولتی که میطلبیدیم در به در
پرسیده راه خانه و خود بر در آمدست ۲
ای سینه زنگ بسته دلی داشتی کجاست
آیینهات بیار که روشنگر آمدست ۳
تا بامداد کوس بشارت زدیم دوش
غم را ازین شکست که بر لشکر آمدست ۴
از من دهید مژده به مرغ شکر پرست
کاینک ز راه قافلهٔ شکر آمدست ۵
وحشی تو هرگز این همه شادی نداشتی
گویا دروغ های منت باور آمدست ۶
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۷ - هنوز عاشقیو دلرباییی نشدست
گوهر بعدی:غزل ۵۹ - خوش صید غافلی به سر تیر آمدست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.