خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و محبت سخن می‌گوید. او از احساسات شدید و ناگهانی عشق، درد و رنج ناشی از آن، و همچنین از تسلیم شدن در برابر این احساسات صحبت می‌کند. شاعر از تشبیهات و استعاره‌های زیبا برای بیان احساسات خود استفاده کرده است.

این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد تا به درستی درک شود.

مشاهده کامل

غزل ۵۴ - ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست

ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست
بر سینه چنان خورد که از جوشن جان جست ۱

این چشم چه بود آه که ناگاه گشودی
این فتنه دگر چیست که از خواب گران جست ۲

من بودم و دل بود و کناری و فراغی
این عشق کجا بود که ناگه به میان جست ۳

در جرگهٔ او گردن جان بست به فتراک
هر صید که از قید کمند دگران جست ۴

گردن بنه ای بستهٔ زنجیر محبت
کز زحمت این بند به کوشش نتوان جست ۵

گفتم که مگر پاس تف سینه توان داشت
حرفی به زبان آمد و آتش ز دهان جست ۶

وحشی می منصور به جام است مخور هان
ناگاه شدی بیخود و حرفی ز زبان جست ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۳ - بگذشت دور یوسف و دوران حسن تست
گوهر بعدی:غزل ۵۵ - بگذران دانسته از ما گر ادایی سرزدست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.