شاعر از جدایی و بیوفایی یار خود شکایت میکند و بیان میکند که یارش به دیگران روی آورده و او را رها کرده است. شاعر خود را فردی فقیر و یار را پادشاه زیبایی میداند و از این که یارش با او همراهی نمیکند، اظهار ناراحتی میکند. همچنین، شاعر از این که یارش به دیگران وفادار شده و او را فراموش کرده، احساس غم و اندوه میکند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات مطرح شده مانند بیوفایی و جدایی نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی بیشتری دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۲۹ - شد یار به اغیار دل آزار مصاحب
دیدی که چه شد با چه کسان یار مصاحب ۱
رنگین شدن بزم من از یار محال است
زین گونه که گردیده به اغیار مصاحب ۲
من رند گدا پیشه و او پادشه حسن
با همچو منی کی شود از عار مصاحب ۳
یکباره چرا قطع نظر میکنی از ما
بودیم نه آخر به تو یکبار مصاحب ۴
وحشی شده دمساز سگان سرکویت
گردیده به یاران وفادار مصاحب ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.