خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از احساسات عمیق و عاشقانه سخن میگوید. شاعر از غم و اندوه عشق، انتظار و ناامیدی، و تلاش بیثمر در دریای عشق صحبت میکند. همچنین، به رفتارهای غیرمنطقی و دیوانهوار عاشق اشاره میکند که مانند گردباد سرگردان است.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعری و استعارههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۲۱ - کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفا
کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفا
گر بدو گویند بر در کیست، گوید آشنا ۱
چیست باز این زود رفتن یا چنین دیر آمدن
بعد عمری کامدی بنشین زمانی پیش ما ۲
چون نمیآید به ساحل غرقهٔ دریای عشق
میزند بیهوده از بهر چه چندین دست و پا ۳
گفتهای هر جا که میبینم فلان را میکشم
خوش نویدی دادهای اما نمیآری بجا ۴
چهره خاک آلود وحشی میرسد چون گرد باد
از کجا میآید این دیوانهٔ سر در هوا ۵
گر بدو گویند بر در کیست، گوید آشنا ۱
چیست باز این زود رفتن یا چنین دیر آمدن
بعد عمری کامدی بنشین زمانی پیش ما ۲
چون نمیآید به ساحل غرقهٔ دریای عشق
میزند بیهوده از بهر چه چندین دست و پا ۳
گفتهای هر جا که میبینم فلان را میکشم
خوش نویدی دادهای اما نمیآری بجا ۴
چهره خاک آلود وحشی میرسد چون گرد باد
از کجا میآید این دیوانهٔ سر در هوا ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰ - ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را
گوهر بعدی:غزل ۲۲ - صد حیف از محبت بیش از قیاس ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.