خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از اضطراب، عذاب، و ناامیدی ناشی از عشق شکایت میکند و از احساسات عمیق و دردناک خود در این مسیر میگوید. شاعر همچنین به مفاهیمی مانند شوق، صبر، و خیالپردازی اشاره میکند و از تأثیرات عشق بر روح و روان خود سخن میگوید.
این متن حاوی مفاهیم عمیق و احساسات پیچیدهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر وجود دارد.
غزل ۴ - چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را
چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را
در ته دوزخ افکنم جان پر اضطراب را ۱
تافته عشق دوزخی ز اهل نصیحت اندرو
بر من و دل گماشته صد ملک عذاب را ۲
شوق ، به تازیانه گر دست بدین نمط زند
زود سبک عنان کند صبر گران رکاب را ۳
آنکه خدنگ نیمکش میخورم از تغافلش
کاش تمام کش کند نیمکش عتاب را ۴
خیل خیال کیست این کز در چشمخانهها
میکشد اینچنین برون خلوتیان خواب را ۵
میجهد آهم از درون پاس جمال دار، هان
صرصر ما نگون کند مشعل آفتاب را ۶
وحشی و اشک حسرت و تف هوای بادیه
آب ز چشم تر بود ره سپر سراب را ۷
در ته دوزخ افکنم جان پر اضطراب را ۱
تافته عشق دوزخی ز اهل نصیحت اندرو
بر من و دل گماشته صد ملک عذاب را ۲
شوق ، به تازیانه گر دست بدین نمط زند
زود سبک عنان کند صبر گران رکاب را ۳
آنکه خدنگ نیمکش میخورم از تغافلش
کاش تمام کش کند نیمکش عتاب را ۴
خیل خیال کیست این کز در چشمخانهها
میکشد اینچنین برون خلوتیان خواب را ۵
میجهد آهم از درون پاس جمال دار، هان
صرصر ما نگون کند مشعل آفتاب را ۶
وحشی و اشک حسرت و تف هوای بادیه
آب ز چشم تر بود ره سپر سراب را ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳ - راندی ز نظر، چشم بلا دیده ی ما را
گوهر بعدی:غزل ۵ - تازه شد آوازهٔ خوبی ، گلستان ترا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.