خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از تلاشهای بیثمر خود برای رسیدن به معشوق و دردهای عاطفی که متحمل شده، یاد میکند. با وجود هشدار دیگران درباره بیدرمان بودن دردش، او درمان خود را در لبهای معشوق مییابد و عشق را تا حد ترک جان و دل پیش میبرد.
متن حاوی مضامین عاطفی عمیق و پیچیده است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات مانند رنج و درد عشق نیاز به بلوغ فکری برای درک مناسب دارد.
شماره ۳۰۳ - دست درحلقه آن زلف پریشان کردم
دست درحلقه آن زلف پریشان کردم
هر چه دل بود در آنبی سروسامان کردم ۱
گرچه هر حلقه آن زلف چو ثعبانی بود
پنجه بی واهمه در پنجه ثعبان کردم ۲
دامن من به مثل کان بدخشان گردید
بسکه خون جگر از دیده به دامان کردم ۳
دست من خسته شد از بس به گریبان زد چاک
یادهرگه که از آنچاک گریبان کردم ۴
همه گفتند که درد تو ندارد درمان
درد خود را ز لب لعل تودرمان کردم ۵
گشته ثابت به حکیمان که بود جوهر فرد
در وجودش ز دهان توچو برهان کردم ۶
قدسیان نام نهادند بلنداقبالم
در ره عشق تو تا ترک دل و جان کردم ۷
هر چه دل بود در آنبی سروسامان کردم ۱
گرچه هر حلقه آن زلف چو ثعبانی بود
پنجه بی واهمه در پنجه ثعبان کردم ۲
دامن من به مثل کان بدخشان گردید
بسکه خون جگر از دیده به دامان کردم ۳
دست من خسته شد از بس به گریبان زد چاک
یادهرگه که از آنچاک گریبان کردم ۴
همه گفتند که درد تو ندارد درمان
درد خود را ز لب لعل تودرمان کردم ۵
گشته ثابت به حکیمان که بود جوهر فرد
در وجودش ز دهان توچو برهان کردم ۶
قدسیان نام نهادند بلنداقبالم
در ره عشق تو تا ترک دل و جان کردم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۲ - خراب کرد فراق رخ تو بنیادم
گوهر بعدی:شماره ۳۰۴ - دوش در مستی به زلف یار چنگی می زدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.