خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق و هجران سخن می‌گوید. او از درد فراق و اشتیاق به وصال معشوق می‌نالد و صبر در برابر این دوری را ناممکن می‌داند. توصیفاتی از معشوق، مانند زلفان آشفته و ابروی هلالی، به کار رفته و شاعر تأکید می‌کند که اقبال او در گرو عشق به رخسار یار است.

متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی و ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد.

مشاهده کامل

شماره ۵۱ - گفتم چه علاج است مرا گفت وصال است

گفتم چه علاج است مرا گفت وصال است
گفتم به وصال تو رسم گفت خیال است ۱

در هجر رخ دوست مرا عمرفزون شد
روزیش چوماهی شده ماهیش چو سال است ۲

گفتم که صبوری کنم از هجر دلم گفت
از من مطلب صبر که این امر محال است ۳

لب تشنه چنانم به وصالش که توگوئی
مستسقیم و او به مثل آب زلال است ۴

از کوکب بختم نشد آگاه منجم
کورا چه بود نام که دایم به وبال است ۵

از زهره جبینی است که چشمم چو سهیل است
ز ابروی هلالی است که قدم چوهلال است ۶

آشفته دلی های من آمدهمه زان زلف
گر حال و حظی هست مرا ز آن خط وخال است ۷

گیرد خبر ازحال من ار یار بگوئید
کز مویه چو موئی شده از ناله چو نال است ۸

اقبال من از عشق رخ دوست بلند است
نه از زر و سیم است نه ازمنصب و مال است ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۰ - زلف تو سرکش است و دل من مشوش است
گوهر بعدی:شماره ۵۲ - بارم اندر کوی یارم درگل است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.