خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق و شادیهای ناشی از وصال معشوق سخن میگوید. شاعر از رسیدن بهار و شادیهای آن، همچنین از عشق و اشتیاق به معشوق و رنجهای هجران میگوید. در نهایت، از رسیدن به وصال و شادیهای آن سخن میراند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای درک کامل، نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی داشته باشد.
شماره ۲۱۴ - چون صبح عید هفتم ماه رجب رسید
چون صبح عید هفتم ماه رجب رسید
از شش طرف نوید هزاران طرب رسید ۱
دل گفت جان به مقدم او کن فدا که باز
غارتگر عجم شه ی ترکان عرب رسید ۲
سرگرم قتل کیست که چون مهر بامداد
با جامه ی غضب همه تن در غضب رسید ۳
بهر اسیری دل و داغ درون من
با طره ی به تاب و عذاری به تن رسید ۴
بستم زبان شکوه به شکرانه ی وصال
زان غم که در فراق تو هر روز و شب رسید ۵
صبح و صال قصه نرانم زشام هجر
کاین یک شکنجه آمد و آن یک تعب رسید ۶
دیگر ره از مشاهده دل زنده شد مرا
هر چند در مجاهده جانم به لب رسید ۷
بر نخل نازت از شکرین بوس های تر
کو زهر خود چسود که ما را طلب رسید ۸
تکیف می مکن به صفایی کش این دو روز
بی می ز لعل یار نشاطی عجب رسید ۹
از شش طرف نوید هزاران طرب رسید ۱
دل گفت جان به مقدم او کن فدا که باز
غارتگر عجم شه ی ترکان عرب رسید ۲
سرگرم قتل کیست که چون مهر بامداد
با جامه ی غضب همه تن در غضب رسید ۳
بهر اسیری دل و داغ درون من
با طره ی به تاب و عذاری به تن رسید ۴
بستم زبان شکوه به شکرانه ی وصال
زان غم که در فراق تو هر روز و شب رسید ۵
صبح و صال قصه نرانم زشام هجر
کاین یک شکنجه آمد و آن یک تعب رسید ۶
دیگر ره از مشاهده دل زنده شد مرا
هر چند در مجاهده جانم به لب رسید ۷
بر نخل نازت از شکرین بوس های تر
کو زهر خود چسود که ما را طلب رسید ۸
تکیف می مکن به صفایی کش این دو روز
بی می ز لعل یار نشاطی عجب رسید ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۳ - آوخ که یار برسر این ناتوان رسید
گوهر بعدی:شماره ۲۱۵ - فقیه شهر که سجاده ها برآب کشید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.