خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر عشق و ارادت شاعر به معشوق یا مراد معنوی است. شاعر از نگاههای بیتوجه، اشکهای نریخته و دلهای بیصرفه میگوید و در نهایت به جایگاه بیهمتای معشوق در دل عاشق اشاره میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارهها نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارند.
شماره ۲۰۷ - صاحب دلی به سیر کمانت نظر نکرد
صاحب دلی به سیر کمانت نظر نکرد
تا سینه پیش آن صف پیکان سیر نکرد ۱
اشکش به آستین تو از رخ نکرده پاک
تا خاک آستان تو سرمه ی بصر نکرد ۲
صوفی ما به ترک کله صرفه ای نبرد
مسکین که خاکپای ترا تاج سر نکرد ۳
صیدت به یاد بال افشانی آشیان
از خوشدلی به دام تو سر زیر پر نکرد ۴
یوسف خود ار نبود گرفتار کس چرا
بر وی گذشت قرنی و یاد از پدر نکرد ۵
چهری که آستین تو بر دیدگان نسود
چشمی که آستان تو از گریه تر نکرد ۶
دردا که کس به حضرت جانان نجست جای
کاو را ز رشک دور فلک دربدر نکرد ۷
ز آتش به سنگ رخنه نیفتاده کس ندید
جز در دل تو کآه صفایی اثر نکرد ۸
تا سینه پیش آن صف پیکان سیر نکرد ۱
اشکش به آستین تو از رخ نکرده پاک
تا خاک آستان تو سرمه ی بصر نکرد ۲
صوفی ما به ترک کله صرفه ای نبرد
مسکین که خاکپای ترا تاج سر نکرد ۳
صیدت به یاد بال افشانی آشیان
از خوشدلی به دام تو سر زیر پر نکرد ۴
یوسف خود ار نبود گرفتار کس چرا
بر وی گذشت قرنی و یاد از پدر نکرد ۵
چهری که آستین تو بر دیدگان نسود
چشمی که آستان تو از گریه تر نکرد ۶
دردا که کس به حضرت جانان نجست جای
کاو را ز رشک دور فلک دربدر نکرد ۷
ز آتش به سنگ رخنه نیفتاده کس ندید
جز در دل تو کآه صفایی اثر نکرد ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰۶ - بر تو از دست صبا شام و سحر غیرتم آید
گوهر بعدی:شماره ۲۰۸ - نیست حاجت که دل از دست کسی او برباید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.