خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از بیوفایی و جفای یار خود شکایت میکند و بیان میکند که با وجود آگاهی یار از رنج و غم او، همچنان به راه خود ادامه میدهد و روش دلداری و وفاداری را نمیداند. شاعر تأکید میکند که دانستن راه جفا بدون آگاهی از وفاداری بیفایده است.
محتوا شامل مفاهیم عاطفی عمیق و شکایت از بیوفایی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد.
شماره ۳۱۰ - جفاکارا به یاران جز جفا کاری نمیدانی
جفاکارا به یاران جز جفا کاری نمیدانی
نمیدانم چرا رسم و ره یاری نمیدانی ۱
چو میبینی مرا با آنکه یقین حالم
تغافل میکنی زان سان که پنداری نمیدانی ۲
به این شادی که میدانی طریق دلبری اما
چه سود از دلبری چون رسم دلداری نمیدانی ۳
غم خود با تو گفتم تا تو غمخوارم شوی لیکن
نخوردی چون غمی هرگز تو غمخواری نمیدانی ۴
جفاکاری بسی میدانی ای جان رفیق اما
جفاکارا چه حاصل چون وفاداری نمیدانی ۵
نمیدانم چرا رسم و ره یاری نمیدانی ۱
چو میبینی مرا با آنکه یقین حالم
تغافل میکنی زان سان که پنداری نمیدانی ۲
به این شادی که میدانی طریق دلبری اما
چه سود از دلبری چون رسم دلداری نمیدانی ۳
غم خود با تو گفتم تا تو غمخوارم شوی لیکن
نخوردی چون غمی هرگز تو غمخواری نمیدانی ۴
جفاکاری بسی میدانی ای جان رفیق اما
جفاکارا چه حاصل چون وفاداری نمیدانی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۹ - بندم از بند جدا گر تو جفا پیشه نمایی
گوهر بعدی:شماره ۳۱۱ - جفاکاری تو یارا جز جفاکاری چه میدانی؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.