خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این اشعار از عشق نافرجام و درد دوری از یار مینالد. او از ناسازگاری معشوق و بیوفایی او شکایت دارد و بیان میکند که عشق جز غم حاصلی ندارد. با این حال، امید به غمخواری یار را در دل نگه داشته است.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی مانند عشق نافرجام، درد فراق و اندوه است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شاعرانه، مناسب مخاطبانی با سطح بلوغ فکری و عاطفی بالاتر است.
شماره ۲۶۸ - کس را اگر یاری بود ای یار یاری همچو تو
کس را اگر یاری بود ای یار یاری همچو تو
از یار اگر یادی کند ای یار باری همچو تو ۱
عمریست می سازم بتو اما کجا سازد دمی
با سازگاری همچو من ناسازگاری همچو تو ۲
خواهم نگار از خون من بندی به پا اما کجا
بندد نگار از خون من برپا نگاری همچو تو ۳
جز غم نباشد حاصلش در عشق دارد هر که او
امید غمخواری چو من از غمگساری همچو تو ۴
همچون رفیق ای بی وفا صبر و قرارش کی بود
آن را که باشد آفت صبر و قراری همچو تو ۵
از یار اگر یادی کند ای یار باری همچو تو ۱
عمریست می سازم بتو اما کجا سازد دمی
با سازگاری همچو من ناسازگاری همچو تو ۲
خواهم نگار از خون من بندی به پا اما کجا
بندد نگار از خون من برپا نگاری همچو تو ۳
جز غم نباشد حاصلش در عشق دارد هر که او
امید غمخواری چو من از غمگساری همچو تو ۴
همچون رفیق ای بی وفا صبر و قرارش کی بود
آن را که باشد آفت صبر و قراری همچو تو ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۶۷ - شد چو شب روزم سیاه از دست تو
گوهر بعدی:شماره ۲۶۹ - نه صبر دارم و نه تاب و نه توان بی تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.