خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد فراق و دوری معشوق مینالد و بیان میکند که چگونه این جدایی، جان و دل او را سوزانده و تواناییهایش را از بین برده است. او از اشکهای بیپایان و دل خونین خود میگوید و تأکید میکند که جز معشوق، چیزی در ذهن و زبانش جای ندارد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و درد فراق ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و احساسات سنگین، مناسب مخاطبان با درک ادبی و عاطفی بالاتر است.
شماره ۲۰۱ - نیاید تا به لب از ضعف جانم
نیاید تا به لب از ضعف جانم
نمی آید به لب از دل فغانم ۱
به داغت سوختی جان من از هجر
چه می خواهی ز جان ناتوانم ۲
مجو تاب و توان از من که بی تو
شد از تن تاب و رفت از دل توانم ۳
ز جوی دیده اشک من روانست
که رفت از دیده آن سرو روانم ۴
نمی بینی اگر خونین دلم را
نگاهی کن به چشم خون فشانم ۵
نیاید غیر فکرت در ضمیرم
نباشد غیر ذکرت بر زبانم ۶
رفیق از دوری آن مه شب و روز
رود آه و فغان بر آسمانم ۷
نمی آید به لب از دل فغانم ۱
به داغت سوختی جان من از هجر
چه می خواهی ز جان ناتوانم ۲
مجو تاب و توان از من که بی تو
شد از تن تاب و رفت از دل توانم ۳
ز جوی دیده اشک من روانست
که رفت از دیده آن سرو روانم ۴
نمی بینی اگر خونین دلم را
نگاهی کن به چشم خون فشانم ۵
نیاید غیر فکرت در ضمیرم
نباشد غیر ذکرت بر زبانم ۶
رفیق از دوری آن مه شب و روز
رود آه و فغان بر آسمانم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰۰ - همه از عشق من مات و من از عشق تو حیرانم
گوهر بعدی:شماره ۲۰۲ - چنان ز عشق تو بدنام خلق ایامم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.