خلاصه و رده‌بندی سنی 15+

این شعر از آمدن بهار و زیبایی‌های آن سخن می‌گوید، اما با وجود این زیبایی‌ها، غم و تنهایی شاعر به دلیل عدم حضور یار و دوستانش بیشتر می‌شود. شاعر از نبود عشق و همراهی در زندگی خود شکایت دارد و احساس غربت و تنهایی می‌کند.

محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و اجتماعی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و اصطلاحات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

مشاهده کامل

شماره ۱۴۵ - بهار آمد و یار کسی نمی‌آید

بهار آمد و یار کسی نمی‌آید
چنین بهار به کار کسی نمی‌آید ۱

چه سود ز آمدن سرو و لاله و سوری
چو سرو لاله‌عذار کسی نمی‌آید ۲

همیشه گل به بهار آمدی چه شد کامسال
گلِ همیشه‌بهار کسی نمی‌آید ۳

چو من غریب دیار کسی مباد آنجا
کسی ز یار و دیار کسی نمی‌آید ۴

ز می مباد تهی جامش از چه ساقی ما
ترحمش به خمار کسی نمی‌آید ۵

کسی که شمع وی افروخته‌ست بخت چرا
به خاطرش شب تار کسی نمی‌آید ۶

رفیق را سگ خود نشمری و حق با تست
که ناکسی به شمار کسی نمی‌آید ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۴۴ - بی وفائی که علاج دل پرخونم کرد
گوهر بعدی:شماره ۱۴۶ - آن که لطفش گره از خاطر ما بگشاید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.