این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر به توصیف عشق و هجران خود میپردازد. او از سوزش عشق، گذر زمان در غیبت معشوق، و آرزوی یادآوری شدن در خاطر معشوق سخن میگوید. همچنین، شاعر از نگاه معشوق به عنوان عاملی عاشقکش یاد میکند، اما همچنان امیدوار است که از گناه بیگناهی او درگذرد. در نهایت، شاعر خود را گدایی میداند که در مسیر شاهانه معشوق قرار گرفته است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه احساسی دارد.
شماره ۱۲۹ - شاه من با خیل خوبان چون ز راهی بگذرد
راست پنداری که شاهی با سپاهی بگذرد ۱
چون ز پیشم بگذرد سوزد ز سر تا پا مرا
همچو آن برقی که از پیش گیاهی بگذرد ۲
چون نباشد عمر من کوته که از هجران به من
بی تو هر شب سالی و هر روز ماهی بگذرد ۳
آنکه بی یادش دمی نگذشت بر من کاشکی
یاد من بر خاطر او گاهگاهی بگذرد ۴
گر چه کار چشم شوخش بی گنه عاشق کشی است
چشم دارم کز گناه بی گناهی بگذرد ۵
ما گدایان از کجا و بزم تو، بس جای ما
بر سر راهی کز آنجا چون تو شاهی بگذرد ۶
آنکه سوزد جان خلق از آتش خویش رفیق
آه اگر ناگاه سویش برق آهی بگذرد ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.