این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق، مستی، و بیخودی در عشق سخن میگوید. او از حساب و کتاب روز جزا بیخبر است و تنها به عشق و محبوبش میاندیشد. شاعر از ساقی میخواهد که شراب ندهد، زیرا از نگاه مست محبوب، خودش چنان مست است که نمیداند شراب چیست. او تنها یک بوسه میخواهد و از جواب تلخ محبوبش شاکی است. در پایان، شاعر از محبوب میخواهد که نقاب از چهره بردارد، زیرا تاب دیدن زیباییاش را ندارد و از بادهنوشی در فصل گل دفاع میکند.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانهای است که ممکن است برای نوجوانان کمسنوسال بهطور کامل قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مستی و شراب ممکن است برای گروههای سنی پایینتر مناسب نباشد.
شماره ۴۶ - زاهد به جرم مستی عشقم، شتاب چیست
عاشق چو مست گشت گناه و ثواب چیست ۱
چون عاشقان برون ز حسابند، پس مرا
اندیشه ی حساب به روز حساب چیست ۲
هر کس که محو روی تو باشد به روز و شب
کی آگه است ماه چه و آفتاب چیست ۳
ساقی مده شراب که از چشم مست تو
مستم من آنچنان که ندانم شراب چیست ۴
یک بوسه بیش نیست سؤال من از درت
با من به تلخی از لب شیرین جواب چیست ۵
بردار پرده از رخ خود ماه من کسی
چون تاب دیدن تو ندارد نقاب چیست ۶
ساغر به عزم توبه منه بر زمین، رفیق
در فصل گل ز باده ی ناب اجتناب چیست ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.