خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از وضعیت ناامیدکننده و تلخ جهان سخن میگوید که در آن وفاداری، ایمان، و دلداری از بین رفته است. طبیعت و فلک نیز به نظر خصمانه و بیوفا میرسند. شاعر از تنهایی و غم خود میگوید و تنها به مخاطب (احتمالاً معشوق یا دوست) امید بسته است.
محتوا دارای مضامین عمیق فلسفی و اجتماعی است که درک آن به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، لحن ناامیدانه و انتقادی شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۳ - به باغ مردمی خاری نمانده ست
به باغ مردمی خاری نمانده ست
کرم را روزبازاری نمانده ست ۱
جهان خالی شد از مؤمن به یکبار
وزایمان، غیر گفتاری نمانده ست ۲
طبیعت شد به یکباره جفاکار
فلک را، با وفا، کاری نمانده ست ۳
دلا با تنگنای سینه می ساز
که الا سینه، دلداری نمانده ست ۴
به غم خوردن مرا یاری همی ده
که بیرون از تو، غمخواری نمانده ست ۵
بدین بیدادی اندک وفایان
تن اندرده، که بسیاری نمانده ست ۶
کرم را روزبازاری نمانده ست ۱
جهان خالی شد از مؤمن به یکبار
وزایمان، غیر گفتاری نمانده ست ۲
طبیعت شد به یکباره جفاکار
فلک را، با وفا، کاری نمانده ست ۳
دلا با تنگنای سینه می ساز
که الا سینه، دلداری نمانده ست ۴
به غم خوردن مرا یاری همی ده
که بیرون از تو، غمخواری نمانده ست ۵
بدین بیدادی اندک وفایان
تن اندرده، که بسیاری نمانده ست ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲ - در پیش من ز بهر طرب کوزهٔ مل است
گوهر بعدی:شماره ۴ - چون لب تو غنچه نبود، چو رخت سمن نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.