خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر توصیف میکند که چگونه معشوقش با دیدن او خوشحال شد و از شرم سرخ شد. معشوق به او گفت نگران نباشد زیرا با او جفت خواهد شد. شاعر از لبهای معشوق که چنین سخنان زیبایی میگوید، تعریف میکند.
این متن حاوی مفاهیم عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
رباعی ۹۲ - چون دید مرا رخانش چون گل بشکفت
چون دید مرا رخانش چون گل بشکفت
آن دیدهٔ نیمخوابش از شرم بخفت ۱
گفتا که مخور غم که شوی با ما جفت
قربان چنان لب که چنان داند گفت ۲
آن دیدهٔ نیمخوابش از شرم بخفت ۱
گفتا که مخور غم که شوی با ما جفت
قربان چنان لب که چنان داند گفت ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۹۱ - رازی که سر زلف تو با باد بگفت
گوهر بعدی:رباعی ۹۳ - افلاک به تیر عشق بتوانم سفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.