خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از عشق و فراق سخن میگوید و بیان میکند که هرچند بارها به سوی معشوق رفته، اما به وصال نرسیده است. دلش از آتش فراق سوخته و قدرت معشوق را برتر از هر چیز میداند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی بیشتری دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
رباعی ۸۸ - صد بار رهی بیش به کوی تو شتافت
صد بار رهی بیش به کوی تو شتافت
بویی ز گلستان وصال تو نیافت ۱
دل نیست کز آتش فراق تو نتافت
دست تو قویترست بر نتوان تافت ۲
بویی ز گلستان وصال تو نیافت ۱
دل نیست کز آتش فراق تو نتافت
دست تو قویترست بر نتوان تافت ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۸۷ - بس عابد را که سرو بالای تو کشت
گوهر بعدی:رباعی ۸۹ - بویی که مرا ز وصل یار آمد رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.