خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از درد هجران و عشق سخن میگوید و بیان میکند که اشکهایش باعث تضعیف آتش عشق در دلش شده است. او تلاش میکند تا با مستی از یاد معشوق رها شود، اما خاک سر کوی معشوق او را درگیر کرده است.
متن حاوی مفاهیم عاطفی عمیق و پیچیدهای است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه احساسی دارد. این مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد یا نیاز به توضیح بیشتر داشته باشد.
رباعی ۳۹ - هجرت به دلم چو آتشی در پیوست
هجرت به دلم چو آتشی در پیوست
آب چشمم قوت او را بشکست ۱
چون خواستم از یاد غمت گشتن مست
بگرفت مرا خاک سر کوی تو دست ۲
آب چشمم قوت او را بشکست ۱
چون خواستم از یاد غمت گشتن مست
بگرفت مرا خاک سر کوی تو دست ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۳۸ - هر باطل را که رهگذر بر گل ماست
گوهر بعدی:رباعی ۴۰ - دستی که حمایل تو بودی پیوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.